ديوانگي ...


 

-

-

چشمهايت را بدزد - هيچ می دانی روزانه چند هزار بار پلک می زنی ؟  چقدر انرژی صرف می کنی تا ببينی و بی تفاوت بگذری ؟ چشمهايت را بدزد -  چشمهای بی تفاوتت را بدزد - و کورمال کورمال چيزی را بجوی که مال توست -  طول می کشد تا  پنجره ات را باز کنی - فرياد بکشی و هر چه ديده ای را با تمام وجود بالا بياوری - طول می کشد - ...

-...


موهن

من / تو / من .../.

 

-...

از خود بی خود می شوم - می گذارم دستم روی کليد های پر صدا برقصد -  و چيزی که می خوانی زاده می شود -  چيزی که می خوانی دروغی بيش نيست - دروغی که هزار سودايش سر به آسمان دارد - و من اين ميان ديگر من نيستم - اينکه چه هستم ديگر مهم نيست - اگر هم باشد در صد ندانستنم - يا نا توانی در فهم اينکه واقعا چه هستم - آنقدر زياد هست که موضوع را از اهميت بياندازد - موضوعی که مرا ميان هزار سودای دروغينی که می خوانی - باطل می کند - منی که آن ميان ديگر من نيستم - بلکه چيزی هستم  تازه متولد شده - نوزادی که با مرگ خود ديگرش - زاده شده است - می فهمی ؟ تولد حزين کسی که  آن يکی خودش را يافته است -  همين چيزها مرا از خود بی خود می کند - می گذارد دستم روی کليد های پر صدا برقصد و چيزی که می خوانی زاده شود - ...  اهميت ندارد می فهمی يا نه - چون کسی که نيمی از قلبش را به تو داده بود - ديگر قلبش نصفه می طپد - و آرزو می کند ای کاش تمام قلبش را به تو داده بود - تا شايد آن تک ضربه های ملتمسانه هم نمی زدند -  نمی زدند ... نمی زدنـ ... نمی زد ... نمی ز ... نمی ... نمـ ... ن ... ...........

-

 مثل رسالتی که به انجام رسيده باشد - دستهايم خيس و عرق کرده خودشان را ول می کنند - و کليد ها - همان کليد هايی که با فشار هر کدامشان حرفی زاده می شود - ديگر صدا نمی کنند - وقتت را تلف کرده ای ... هيچ چيز انتها نيست - البته چرا - نقطه هايی که  سه بار - در سه ضربه ی ساعت  -ادامه پيدا می کنند - و ترا به اولين گامت می کشانند - و اين مسير مثل آسياب های آبی  يا بادی - چه فرق می کند - چرخ می خورد -  شايد روزی مرا ميان اجساد تازه شسته شده ی متعفن - نوزادی ببينی که از نيمه ی ديگرش زاده شده است ... 


موهن

پسرک

 

(‌قسمت دوم )

پسرک افتاده بود روی راحتی - از ترس خودش را خيس کرده بود - و رد نمناک تيره ای - شلوارش را فرا می گرفت .     صدای نفسهايش وقت و بی وقت می شد - چشمهای گرد کرده اش را دوخته بود به من - دهانش نيمه باز بود و زبان منقبض و کوچکش آبه دهانش را هول می داد بيرون - من خشکم زده بود - نيمه ی صورتم سايه افتاده بود و درست نمی ديدم . بوی تعفن کم کم داشت بيرون می زد - و عرق سرد صورتم را قطره قطره کرمهای ريز آدم خوار می نوشيدند ...

پسرک خودش را يافت - با ترس و لرز - از راحتی پايين پريد - چند قدمی به عقب رفت ... و سپس دویــد ...


موهن

پسرک

دست هايم از شدت کار پوست پوسته شده اند - کفشان از شدت فشار هنوز قرمز است - و خون مرده ای زير شستم برآمده - درد می کند ... گوشهايم ديگر نمی شنوند - خسته ام - می نشينم روی راحتی /. از نرمی اش لذت می برم - لم می دهم - و خود را ول می کنم  ...  - چند لحظه بعد -   کودکی می آيد پشت ديوار - خودش را پنهان کرده - و  نيشخندش از آن پشت هم معلوم است -  شيطانی هايش حوصله ی  هر کسی را سر می برد - پسر گوشه ی چشمش را می چسباند به ديوار - خودم را می زنم به آن راه - آرام گردن می کشد - نمی خواهم بر گردم - می گذارم بازی تمام شود - پسر پاورچين پاورچين نزديک می شود - خودش را می کشد روی راحتی - و گودی قدمهايش مرا پايين می کشد ...تکانم می دهد - چند لحظه صبر می کنم - هنوز ايستاده است -  شک  می کند - انگار انتظار می کشد تا آب ها از آسياب بيافتد ... دقيقه ای می گذرد ... خبری نمی شود - دارد حوصله ام سر می رود - صحنه را مجسم می کنم - من باز می گشتم و به يکباره او را در آغوش می کشيدم - می خندد - می خندم - نهايتا يک بوسه ی کوتاه - می گذارمش روی زمين - می دود و از اتاق خارج می شود ...  ولی بازی اينگونه نيمه می ماند - و  صبر کردن قابل تحمل نبود . دوباره فکر می کنم - آرام تکان می خورم - او چند قدم به عقب می رود-  می فهمد که بايد زمان ديگری نقشه اش را عملی کند - از اتاق می رود بيرون - و باز هم نيمه تمام . کلافه شده بودم - بايد چه می کردم ؟
عرق روی صورتم قطره قطره می ريخت - نفسم تند می شد ... فکر کردم نکند پسر بچه چيزی بر سرم بکوبد - ولی .. شيطانی های او در اين اندازه نبود ... شايد هم ... پسر را جادو کرده اند مرا بکشد - ولی ... . که می توانست بعد از مرگم سودی ببرد ؟‌ يا چيزی عايدش بشود -  براستی هيچکس !  پس چه بود که مرا مظطرب می کرد - پسر سيخ ايستاده بود و جم نمی خورد ... عضلاتم ديگر تحمل بی تحرکی را نداشتند - هر چه بود ديگر بايد تمام می شد -                                                                          
به سرعت برگشتم  - تا غافلگيرش کنم - بخندم - بخندد - روی راحتی بياندازمش - قلقلکش بدهم - تقلا کند - بخواهد فرار کند - هوار بکشد - قهقه بزند -  و من ببوسمش تا قائله را پايان دهم ...

 ولی پسرک نبود - /


موهن