ديوانگي ...


 

 

No Quarter

john poul johns

jimmy page

robert plant

Volume loud

i`m so high - high - high ....

 


موهن

 

 

-=
صدايی مرا نمی خواند ...
زره پولادينی بسته ام  تا رنگ واژه های حقيقت - خردم نکند -
ورنه  نيست می شوم از رنگريز هزار نقش /.
چشم کور رنگ من -
در ختمخالی سپيد در سياه - 
چرکينه بسته است -
و - هيچ-
تنها کلامی ست که از قرنطينه ی واژگان ذهن بيرون تراوش می کند ;
که چون ذوالقرنينيست * ;
دارای دو شاخ به مثابه دو رنگ :
سياه - و سپيد ...

=-

تلنگری چون بختکی مرعوش -
از راه می رسد ...
مسلول می شوم از خلوت صدا -
تک سرفه های مانده در گلو -
چون جان آخر گوساله های مصر ...
از زنگ آهن تن پوش آهنی  مقطوع می شوند .../
باژگونه می شوم ...
من خيس خون قرمز خويش می شوم ./

 -------

- ذوالقرنين : از قرن Qaran ( به معنی شاخ ) گرفته شده است .
                  - لقبی که به کوروش کبير داده اند -
               قوچی دارای دو شاخ - يکی در غرب و ديگری در شرق .
 
                 به مفهوم پادشاه دو عالم شرق و غرب /.

 

-هومن ...


موهن

 

 

سی دی را عوض می کنم - رشته سيمهای مرتعشی صدا می دهند - و نت موسيقی - آرام آرام مرا در بر می گيرد -  سنگين - آرام - فضای اطراف را بر می گيرد - ...  --  دلم برای نوشتن می طپد - منتظر می مانم تا بيايد و من بنويسم - گويی موکلانم خامشند  - بگو ... با توام ... سلام می کند (!)‌ مسخره نيست ؟ مثل کسی که شهر می آيد سرش را از پنجره ی گردی بيرون می آورد و دستش را چون ابلهان تکان می دهد - سلام - سلام - ... احمق - چيزی برای نوشتن بگو - از گوسپندان سپيدت ميان توازن رنگ سبز - از اين بالا ...  پشت دريچه ای گرد ... شکم هواپيما -  يا نيلبک چوبی ات ...  شاهکارهايت هميشه پشت چراغ های قرمز حلول می کنند ؟  نمی دانی کک به تنبانم می اندازی ؟‌ نمی دانی ؟  نمی فهمی ؟‌ ...

ببخشيد امروز لال است =

تا بعد ...

=-=-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=-=-==-=-=--==-=--

گريه کردن - گريستن - اشک ريختن -  هر چه سنگينتر می شوند بارهای سنگينت را ساده می کنند و همان اندازه دير به دير می آيند -  رستم گفت : نوشدارو بياوريد - نوشدارو ... فرياد زد .../  خنديدن - قهقه زدن ...  جاودانه ... هر چه انزال عميقتر شود دل مست تر می شود ... / 

=-=-=-=-=-=-=-=--==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

سيگار می کشی ؟ عينک آفتابی ات گرد نيست ؟‌ شلوارت چی ؟ پاره ؟ هوم ؟ نکند هميشه High ی ؟  شايد جيبی از وصله ها روی زانويت دوخته ای ؟‌ اگر لباست ماک دار نبود - با آن ماشين قراضه ات - و ته ريش کهنه ات که مثل چرک روی صورتت هر صبح می رويد و صورت نرم کسی را قرمز می کند - حتما می گفتم - متوهمی - (!)‌  نه از آن جهت که من اينم - که توهم درد و هنر و سفر چند ساعته ات وقتی خيره نگاه می کنی - به خويشتنت - مرا به خطا می انداخت ...  توهمی که انتها ندارد - که اگر دارد مرگ است - و مرگ حتی سکوتی می تواند باشد - سکوتی که فروشنده ای تنها آنرا می شکند - می دانی امروز هيچ چيز گران نشد - شير همان ۵۰۰ تومن بود ...  و هيچ کس ذوق نکرد ... /. راستی يادت باشد فکر کنی آن آوا چه بود که ظهر - صلات ظهر - وسط مرداد ماه پای آن گياه عجيب شنيدی ؟‌يا آن زن ... که پنجره در پنجره ی من افکنده است ..   /// ۲ سطر مانده تا تمام کنم - ۲ سطر - يکی برای من و يکی برای تو ... 

 

 

 


موهن

آيه های مرگ ...

-

می روم هند - راهب می شوم - سرم را می تراشند - گاو بندی می کنم تا رياضتم دهند -  بعد از ۲ روز حکم می آيد - می خوانم : برويد و خوش بگذرانيد ... 

-

وقتی هيچ چيز اهميت ندارد - تو بمانی نمانی فرقی نمی کند - اين تو هستی که بايد فکر کنی آيا هنوز در کنار من به خودت خوش می گذرد يا نه ... /.

-

انسان موجودی سازگار پذير است - آنچنان که در سردترين و گرم ترين آب و هوا ها به زندگی ادامه می دهد -  سازگار پذيری مرگ آوراست - چون جداشدن از چيزی که در آن هستی آنقدر سخت هست که ترا به مرگ بياندازد - حال می خواهی گبه ی درد مرا - رشته رشته - از هم بگسلی ؟  باکی نيست -  به تو خوش می گذرد ...*

-

سکوت - دردی عظيم است - آنهنگام که انگاره های ذهنت بروی ۵ حس غريزه خنجر می کشند و تو - درمانده تر از آنی که حتی ناله ای سر دهی - 

-

ديسکانکت /.

 


موهن

 

-

دستم را می بندند می گويند بنويس -(!)‌ می گويم نمی شود - بگذار سکوت کنم - می گويد بنويس (!)‌- می نويسم - کفر می نويسم - آيه های مرگ می نويسم - دشنام می دهم - به لحظه بد می گويم - زندگی می شود جريانی که امتداد می يابد و همه چيز را در خود خفه می کند -  - دستم را می کشد - می گويم خودت گفتی بنويس - حرفی نمی زند - معلوم است که بايد حرفهای خودش را بزنم - انگار خودش لال است - و قلدری را خرج دهانش می کند ...


موهن