ديوانگي ...


 

 

ايستگاههای متروک /.
لبريز آدمهای سنگی -
آدمهای شکسته ی ساکن -
بی حرکت - بی بو - دروغگو !
- قطار من -
هيچگاه برايشان سوت توقف را نخواهد کشيد ...


موهن

 

 

شفيره گردن که کشيد از سوراخ و نگاه بکرش را انداخت به جهان - ترسـيد .
شايد گريسته باشد ... ولی - تو نديده ای پيله ای را که پوسيده ی تعفن شفيره ای
باشد ... و تو نديده ای - گياه که نيشتر می زند از خاک - عاشق آفتاب می شود .


موهن