ديوانگي ...


 

آخرین ِ نوشته ها بهترین آن نیست –

 من این مکاشفه ی درونی ابدی را

دوباره به شکل واژه های پریده رنگ و گنگ رمز می کنم .   

تباینی آشکار میان  اندیشه هایی که فهم را فاهمه می بخشند و روح  را می خورند .

 متشکل از قدرت مطلقه ی کسی که بهشت را به ضرب چماق می فروشد و من که حالم هنوز با هر مصیبتی خوب است !

زندان جای بدی هم نیست – این را قناری همسایه خوب می خواند –

 

 

 

 

 


موهن

اخلاق تنها سلاح انسان –

 

همه ی ما تمایل داریم معتقد باشیم که پس از مرگ ، باقی هستیم و می مانیم و از این اعتقاد حس پر نشاطی می گیریم که زندگی را خوب ادامه دهیم ؛ حال اگر کسی بیاید و این ایده را در مغز ما بارور کند که مرگ خاتمه ی بودن است و پس از آن نیستی به سراغ می آید ، حس نشاطمان فرو می پاشد ؟ دست به جنایت می زنیم ؟ گند می زنیم به آبرو و شرف و زندگیمان ؟؟ اگر فرض کنیم که آبرو و شرف و حیثیت و تمام این کلمات نیکو هستند تا شعف ما را برای پیشبرد انسان بیافزایند ، دیگر چه اندوه از نیستیست ؟ما هستیم چون محکوم به بودن بوده ایم و متولیانیم برای آنان که می آوریم ؛ جهان امتداد نوادگان من است ؛ همچون نوادگان سگان ، گورخران ! ؛ آنکه عقیم است می تواند مهجور واقع شود و آنکه خود به دست خود عقیم می کند یا عقیمانه رفتار می کند معترض ؛ ما مفتخریم به برق ، به تمام آن چیزهایی که انسان لخت را سلطان عالم کرده است که خود حدیث آرزومندی متولیان متولیانمان بوده است ؛ جز این حقیقتی ملموس تر نیست – حال آنکه ما بقی اگر افسانه نباشد آنقدر ها هم مهم نیست

به گمانم انسان چون فکر می کند احمق است . 

 


موهن