ديوانگي ...


 

-

دستم را می بندند می گويند بنويس -(!)‌ می گويم نمی شود - بگذار سکوت کنم - می گويد بنويس (!)‌- می نويسم - کفر می نويسم - آيه های مرگ می نويسم - دشنام می دهم - به لحظه بد می گويم - زندگی می شود جريانی که امتداد می يابد و همه چيز را در خود خفه می کند -  - دستم را می کشد - می گويم خودت گفتی بنويس - حرفی نمی زند - معلوم است که بايد حرفهای خودش را بزنم - انگار خودش لال است - و قلدری را خرج دهانش می کند ...


موهن