ديوانگي ...


...

 

لبخند های گريز ناپذير انکار
می آيد روی صورتک مسخره ات ...
نمی دانی چگونه آينه از درون ترا می بيند -
و تمامی ساخته هايت را فرو می ريزاند .
چهره ی مضحکت شکاف می خورد و درد -
می پاشد از لابه لای تکه ها بيرون ...
و تو ناگاه در ميابی  -
که آينه به هزار تکه گسسته است -
تا بدين گونه اسارت تصوير ترا برهاند ...


موهن