ديوانگي ...


 

 

شفيره گردن که کشيد از سوراخ و نگاه بکرش را انداخت به جهان - ترسـيد .
شايد گريسته باشد ... ولی - تو نديده ای پيله ای را که پوسيده ی تعفن شفيره ای
باشد ... و تو نديده ای - گياه که نيشتر می زند از خاک - عاشق آفتاب می شود .


موهن