ديوانگي ...


 

 

من زندگي را دوست دارم

-  ولي از زندگي دوباره مي ترسم

دين را دوست دارم 

- ولي از كشيش ها مي ترسم

 

قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم ، عشق را دوست دارم ولي از زنها مي ترسم

كودكان را دوست دارم ولي از آيينه مي ترسم ، سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم

من مي ترسم پس هستم ...

 

اين چنين است روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم .

 

 

   * : حسين پناهي

 


موهن