ديوانگي ...


 

من همونطوری هستم که تو گفتی - يه ناظر ! که هيج وقت يه بار امتحان نمی کنه - که حس کنه !     اون می بينه و بعد نشخيص می ده ! هيچ وقت شگفت زده نمی شه از اتفاق ... يا کنترلشو از دست نمی ده ... اون بالا می شينه - داد می زنه احمق - توپ و پاس بده به اون ! بعدشم يه مكث كوتاه مي كنه  - دستشو مي بره سمت دهنش - يه تخمه ي ديگه مي ندازه بالا ... گاهي هم ممکنه هيجان زده بشه از شدن اونچه که فقط فريادش زده ! ولي هيچ وقت حس نمی کنه ...

اون فقط کور نیست !

 


موهن