ديوانگي ...


 

-

صدايم در آن حجم خالی می پيچد - هيچ چيز وجود ندارد - تو می توانی مزه ی قهوه ی فرانسه را در ذهنت باز سازی کنی يا می توانی بدون حضور زن به اوج لذت برسی -  تو می توانی ... چون هيچ چيز حقيقی نيست -  هيچ چيز وجود ندارد ... که حقيقت داشته باشد - اه پسر حالم ديگر از بوی تعفن خودم بهم می خورد - انگار يادت رفته می خواستم خودکشی کنم - تا همين لحظه فکر می کردم مسير زندگی ام تغيير کرده است - ولی ... اين جريان ادامه داشت - من مرده بودم - و حالا از بوی تعفن خودم حالم بهم می خورد - می دانی بايد برای خودم گوری تصور کنم ..../


موهن