۱
و جهان - در لحظه ای که لحظه ای را پيش می آيد -
ساخت .
و آن - آنی ست که می گذرد -
دمی ست که بر می کشی اش -
و جانی ست که چون گلوله ی بادی در می رود و
هيبتی می آفريـنـنـد نيک تا بد .

۲
قياس لحظه ای که می رود شروع ديگری باشد -
ترازوی بی وزنی ست -
آنی شيرين - به تمامی واژه شيرين است -
نه نسبت هزارها حجره ی کندو .

۳
روز که پايش را کند بر می دارد و ثانيه ها که هجوم گريزشند - مــی گريزند -
هزاران هزار «نيک» می زايند و هزارن هزار پلشت گانگی .

۴
چشمهايت را که پاک می کنی - تا در فروزش نور - رستاخيز حقيقت را بازيابی -
نقطه چينْ جريانی پيوسته ترا مسخ می کند -
مسير تکه تکه شده ای - که چون فسانه ی روزگار -
لحظه ای به آغاز لحظه ی ديگر تمام می شود و نقطه ای -
پيش انجام نقطه ی ديگرتر ...

۵
... و آن -
رسالت خويش را به نيک يا به بد -
 -«تنها برای تو فرياد می کند»-
نه به قياس لحظه ای ديگر - به وسعت فرسنگها فرسنگ - سنگ /.

 

/ 19 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Matador

و من آهسته آرام در غبار تيره گون در شبی سرد/به ملاقات اضداد می روم.

j

تو عين جغد ميمونی / تلخ ترين ثانيه ها درست موقعی زاييده ميشن که منتظری ماه عسل شروع بشه / جون من ايندفعه يه چيزی بنويس که به يه چيزی اميدوار بشم / يعنی هيچی نيست ؟

Pendar

سلام استاد هومن!! من دوست ارشان هستم. وبلاگتو سيو کردم بخونم. حالا که اينجوريه تو ام بيا مال منو بخون که حق بسريت پايمال نشه. البته تگه ايمان آدم قوی باشه همه کار می تونه بکنه. حتی پيتزا.!!

j

Marijuana + Rationality = Art

نسيم صبا

سلام//نوشتتونو چند بار خوندم ..نميدونم کامل مفهوم رو گرفتم يا نه ..شما و گردو خيلی واضح نمينويسيد و نميدونم چه اصراری در گمراه کردن خواننده داريد ..ولی من از يه جای مطلبتون خيلی خوشم اومد ..اونم همون قسمتی که چشمهايت را پاک ميکنی -تا در فروزش نور-رستاخيز حقيقت را باز يابی............//شاد باشيد //صبا

نسيم صبا

فکر ميکنم ساده نوشتن هم نوعی نبوغ به حساب بياد //چون هر ساده تر باشه مفهوم واضح ترو زيبا تر بيان ميشه //صبا

j

هومن ! صبا دوسته من / تعقيبم نکرده خودم آوردمش

j

تو فقط حدود يک سال از من جلوتری ! چون من الان رسيدم به شيش ماه قبل تو

aasi

کيو ميگی ؟ کدوم رسالت !‌ واسه کی ؟ کدوم زمان ؟ من با هر دم دو بار باز دم می کنم يه بارم عق می زنم / چشمايی که ميگی کورن ، نوری نمی بينن تا تو دخلش دنبال سکه ی طلا نورانی بگردن / چرا روزو گفتی روز و شب که با هم توازن دارن ... راستی من با قايم باشک بازی اينجا نيومدما