كسي نيست ... مثل هميشه كه هيچ وقت كسي نبوده است ....

اين من هميشگي -  توي دقيقه هايي كه مي بايد مال كسي باشد -  تنهاست ...

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
لی لا - آبی آسمانی

آبی ماوراء بحارم را گم کرده‌ام... خيال می‌کردم همين‌جا توی کشوهاست! نيست! ... تمام کتابخانه را وارسی کردم، کجا جا مانده آخر؟! من کتاب‌های کمی دارم! آن‌هائی را که دارم مثل موجودات زنده دوست دارم، وقتی گمشان می‌کنم بی‌قراريهام اوج می‌گيرد!

فروز

من چقدر اون پایین‌ها از تو تعریف کردم... هه!

هومن

بی چيز !‌ تعبير درست لحظه های تکی ست که بکارت خود را بگور می برند - به چه دلخوش می داری ؟ به من بگو ... خلاصی من از من دست کلامهای بسته ی توست ...

لی‌لا- آبی آسمانی

وقتی چيزهائی به ما دلبستند يا ما به آن‌ها، هميشه ناخودآگاه پی‌اشان را می‌گيرم، گيرم که گمشان کنيم برای هميشه، اما باز به اولين چيز يا کسی که شبيه‌تر باشد به او يا آن نزديک می شويم و گاه تملکش می‌کنيم... من و تو يک ويژگی مشترک داريم... زياد نگاه می‌کنيم ... { اين تو رو ياد جوکی نميندازه ؟ :) } خوب نگاه می‌کنيم، لمس می‌کنيم و شکل می‌دهيم، تو ثابتش می‌کنی توی يک چارچوب من هم... مال تو دو بعديست، مال من هم... گو اين‌که سوژه‌هايمان فرق می‌کند.

مانيا

بايد دقيقه ها را چه کسی رقم زده؟

لی لا - آبی آسمانی

وقتی نمی‌نويسی من احساس مردن می‌کنم...مثل خفگی ... اين منصفانه نيست که چشمان ما را ببيندی و بگوئی مرا بياب...