کمتر کسی از خود مدام می زاید و پیش می رود ...

 

روند فرسایشی کامل شدن , توسعه یافتن نباشد , قصه ی ریشه دواندن گند رو های مردابی ست . 

روزی که به تمامیت می رسند , یا اتفاقی  بایسته ی افتادن است ,

 یا جریان رشد بسته می شود و بی جریانیست که همیشه بوده است .

زاییدن نه پوست انداختن است , نه خود نبودن ؛

وقتی نگاه می کنی و در می یابی که چند جوره زیسته ای و باز هنوز آبستن زایشی دیگری ,

توسعه دوانده ای در تصویر های گونه گون و تک منظره هایی که قاب شده دعوت به نظاره

می کند چشمی حریص را  -

ورنه تک منظره را تا سال ها می شود رویش رنگ گذاشت بی آنکه حس کنی جایی باید تمام شده باشد .

 

 

/ 2 نظر / 26 بازدید
روحی و حامی

سلام دوست عزیز وب قشنگی داری اگر دوست داشتی یه سر هم به وب ما بزن ممنون

لی‌لا-آبی آسمانی

خوب شد اون متن انگلیسی پر از لینک از اینجا رخت بر بست :) آره منم موافقم از نظر من سه دسته از آدمها مساله زایش درشون قوی هست. یک هنرمندا دو مخترعا و مکتشفا - دانشمندا - سه زنان پرکار! بقیه می لولن این وسط مسطا. خودم؟ خودم خوبم باور کن از کمترین زمانها برای خوب بودن استفاده میکنم ولی همین چند ماه به اندازه ی 7 8 سال اتفاق تو زندگیم افتاده که بد بوده! واقعن هم وقوعشونو درک نمی کنم اما خوشحالم که دارم با همشون کنار میام. امیدوارم منهدمم نکنن :) کی رفتنی شدین؟