چرند و پرند هاي خودم را مي چرم ... جان گرفتن عروسكي چوبي معجزه نيست ... وقتي متصلي يعني هستي ! و توي اين هستي ناقابل ... چه وقت هاييست كه منفصلي !

 

باد مي آيد ... و بوي نم دار پوشال هاي سال پيش ... بر محيط مترقي ترقي خواهم مي گسترد ...

زين سان هماره خيال مي كنم بر گرده ي چموش چيزي نشسته ام كه روزي مرا با خود  برد ...

 

اعتراف مي كنم – به سكوت معتادم و اتهام من ... كشتن جان گداخته اي بود كه حسي زميني داشت ...

مثل معجزه ي حركت بقا در نسل ...يا  فروش اوراق كهنه ي مسامحه اي ابدي به تاريخ ...

مسحور تصوري شگفت از چيزي كه حق مي پنداريم ...  و ستاندنش به هر بهايي ولو به دروغ ...

 

در گوش من فرياد مي كشد ... بدان ... بدان ...  محق هنوز  -  دارد مايه اي را كه ببخشد ...

 

/ 3 نظر / 19 بازدید
خانوم

دوست عزيز آیا رويا سارانی را ميشناسی؟ آیا میدانی فرستادگان روح الله با او چه کردند ؟ تا کی میشینی که با ما چنین کنند . امروز خواهر من را .... و فردا نوبت تو و ناموس تو است . میگی مگه چی شده بیا ببین ..........

لی لا - آبی آسمانی

عادت کرده بودم - هنگامه ای را که پيشم می نشستی - مرا نگاه کنی - و من - رو به رو را بنگرم تنها - تا سالم به مقصد برسيم . ولی اکنون ... که عادت کرده ام کنارت بنشينم و تو رو به رو را بنگری و من تو را ... مرا زمان سخت می گذرد. اين انتهاست ... وقتی سکوت می کنيم و از انقلاب دردهايمان - واژه خشک می شود ... نت می ميرد و کام گس می شود ... ---- دوباره خواندم، ديدم همه‌شان را ... گفتی بعضی‌هاشان را... ... اعتياد چيز خوبی نيست... سکوت را بايد روزه گرفت، اختيار با توست که ، بگيريش يا بگيردت... :)