اینجا پر شده از خاکستر های سیگار . و این یعنی من حالم خوب نیست ؛ حالم خوب نیست آنقدر  ،  که فاصله ی ریختن را تا زیر سیگاری تخمین نمی زنم ... آنقدر که روزها جمع شده اند توی  انبوه سفیدک های نرم توتون های اینجا سوخته شده ، گاهی آنسوتر سوخته شده  ؛ آنقدر که به این کلمه های چیده شده ای که می خواهند حالم را تف کنند روی کاغذ خط دار دفتر های چهل برگ کپنی  ، به چشم تمسخر نگاه می کنم و بهشان پوز خند می زنم  ؛ کاغذ سطل زباله نیست ... کاسه ی تولت نیست ... ؛ کلمه ها را استفاده نباید کرد ؛  بالا نباید آورد ؛ جان جهان را اینسان چرکمرد خاطره های پریده رنگ خاکستری کردن ، تویش نوگرایی نیست ؛ اینها را می دانم  ... !  اینها را می دانم که می دانی . برای تو نیست اینها ؛ برای من است . برای همین است که اینها خوانده نشده بایگانی شده اند ؛  و هر که می خواندنشان انگار حرف دلش را شنیده باشد لبخند می گشاید ؛ حالم خوب نیست ، حالم خوب نیست ؛ تازه گی اش برایم مرده است وقتی جرقه ای نمی زنی که گشایشی باز آفرینی ؛ لبخند گند و صمیمی هر روز ، مثل زهر مار ، هاون وار و مرمرین و سنگین ، مغزم را آسیاب می کند ... مخوان – مگو ... ؛

 

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
ق

یک پرتاب تا رسیدن یا مردن مهم دیدن است

maz

تازه گی اش برایم مرده است

ق

مهم هست زیاد ... همین من و تو با هم دو مهمیم ....اگر تمام وبلاگ نویس ها رو هم جمع کنی ..میبینی که همگی آنها مهم اند ... که اگر نبودند .....بیخودی میشدند ... اینها به علاوه من و تو که مینویسیم چه چرت و چه غیر چرت ‘ همگی مهم هستند ... مهم نیست زیاد جمله ای که مثل بعضی از جملات دیگه ترحم رو پیش میکشه

قاصدک

با تمام قدرت بروزم و منتظرت

گلادیاتور

نمي دانم چرا باران از زندان آسمان مي‌گريزد با اينکه مي‌داند باز هم بايد به همانجا باز گردد! " اين را روي شيشه مي‌نوشتم وقتي که از پشت پنجره رفتنت را مي‌ديدم" ...

ق

اومدی ...بهم سر بزن ..منتظرم

...

تورو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون. دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم ناامید شدند .شبی خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلوم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد . مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد . به دست کسی دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد. اگر به زینب اعتقاد داری این پیام واسه 20 نفر بفرست............... 20 روز دیگه منتظر معجزه باش اگر نرسید با این تماس بگیر : > 09163803915

گلادیاتور

تازگی ها فهمیدم سر انگشتانت بزرگترین دروغ گوی شهرند لعنت به دستانت که همیشه برایم لالایی می‌گفتند و من..

فروز

سال های دیر و زودش را نمی شمارم ولی تو 4 روز دیرتر از من به دنیا آمده ای و من نباید مردادماه ها شیری در قفس (به قول خودت) را از یاد ببرم که شوق می آفریند... تابستان دارد به فصل درو نزدبک می شود و متاسفانه باز من از یاد بردم که ستاره تو هم خورشید است. خوب بمانی هومن، شبیه آنچه می نویسی، آنچه درون کادر می آوری.