+
عقده ی اديپم اود کرده است -
می روم به مادرم تجاوز کنم -
+

چشمهايت را که می گذاری  تازه می توانی ببينی  آيا سواد خواندن اين چند واژه را داری يا نه ... پس زود باش - 

+
کوه های آلپ - سفر زيارتی سن سباستين - دهکده ای روستايی /.
ايستاده ايم کنار هم -  می پرسم چند روز ديگر مانده است ؟-
می گويد : روزی ديگر نمانده -
با تعجب نگاهش می کنم و انگار تصوير منجمدم را ديده باشد -
می گويد : تو از همان ابتدا آنجا بوده ای - نمی دانستی ؟

 

 

/ 7 نظر / 23 بازدید
j

مجبوری اينطوری بنويسی؟

آبی آسمانی

کلمه ی دوم را نفهميدم ... و جمله ی دوم چقدر مرتبت با آن بود :) و شيفته ی نوشته ی سومت شدم ... محشر بود. لطف ميکنی اگر فونتت را Tahoma بگذاری. فونت خوب هم مثل خط خوب است. یک چیزی بگویم ؟ میگویم ... چیزی از اینجا مرا فراری میدهد ... شاید ایینه ها هستند شاید هم بدان سبب است که از بد فهمیدن کسی می هراسم ...

hoseyna

من چيکار کنم نمی فهمم چی ميگی؟

Matador

نوشته هات ذهن رو به کنکاش ميندازه موفق باشی

reza

اوليش محشر بود دومی و سومی رو اين قدر ئهنم در گير اولی شد بی دقت خوندم نمی تونم راجع بهشون الکی نظر بدم سعی می کنم باقی کاراتم امشب بخونم نه خوشم اود خيلی ديروقت خوابم مياد ولی فکر می کنم ارزش خوندن داشته باشن

...

عقده ی الکترایم عود کرده است- می روم مادرم را بکشم