ايستاده ايم ... من - مادر - پدر - مادر بزرگ - پدر بزرگ - مادر مادر بزرگ- مادر پدر بزرگ - پدر مادر بزرگ - پدر پدر بزرگ .....                         

 

[]

مثل درخت ها و نهال /  من هنوز می توانم حرکت کنم . ...

 

 

[]

اينجا / يک روز / فصل ... فصل آفتاب و ميزبان يک دو جين از کودکان شاد اما کور /   دست انداز خام و نيمه خام و کاملا پخته / رسيده / از دهان افتاده و گنديده و پوسيده / کال - شايدم يک جا - چنان با شدت و نيرو / برای بادگاری از تمام لذت و عيش و طرب اينجا / به پوستم خنجری نوک تيز - بسان يک قلم - صدها ورق - دهها کتاب و  يک بغل تنديس و نام و جان به جان افکندن و ماندن برای تا هميشه تا ابد ... افکنده است  ....

 

[]

 

و مثل نهال ها  هنوز می تواند حرکت کند ...

 

 

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
محمد

دوست عزيز سلام. فکر مي کنم دوست داشته باشي که آمار بازديد کنندگان وبلاگتو همچنين کامنتينگت بالا بره بهترين راه براي اين کار تبليغ وبلاگت هست شما مي تونيد در سايت ما وبلاگت رو با قيمت خيلي پايين براي دو ماه تبليغ کني (هر پيکسل 250 تومان براي دو ماه) منتظر پيغامت هستم. وبلاگ خوبي هم داري. موفق باشي. تا بعد... خداحافظ

جمشيد

چند بار خوندمش .. يه چيزی حاليم شد اما ممکنه اصلا اونی نباشه که تو نوشتيش. بگم چيزی حاليم نشد مطمئن تره

erfanmetal

اين خنجر سال هاست که بی دسته مانده اين خنجر آن من است