حالا که می فهمم می دانم –<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 اندوه و درد دروغی پوچند برای بزرگ سستی هايمان /. ..

 

 توان مهره ای که همیشه صدايش

 پيش از شکستن ضجه می کشد - ...

 جرررنگ خرد سکه های خردمان ... –

 

 ما موریانه هایی هستیم به اشتهای  تمام درخت های جنگلی پیر ... 

و

 دروغی ستون شده در تاریخ :

         ...خدا همیشگی ست ...

 

ـ  بیا برادر مقدس ابلیس

  جرعه ای دیگر با من بزن ...

  می خواهم دنیا را اینگونه ورق بزنیم ...

 

 

 

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
گردو

تکراری بود .. خيلی هم ضايع بود . برا تو ! .. خيلی وقته ديگه از مد افتاده . ديگه حتی جوجه فوکوليهای عشق نسکافه و عينک بند دار و مو بلندهای روشنفکر هم اينطوری نمينويسن . برش دار بابا .. سنگين تر بنويس. اين هيچ کس رو قلقلک نميده

فروز

دست خودش نیست ... مریض و حریص است ... دندان روی گردن تمام زن‌های این شهر می گذارد ... لذت نمی‌‌برد از آن سپیدی‌ها ... زور فک‌اش را می‌سنجد ... شفافيت: بوف کور را که می‌خوانی ديده‌ای کلمات چه تصویر را خوب نشان می‌دهند حالا شده باشد سیاه و خاکستری ... تصاویر واضح‌اند ... اما چون سخت‌اند درک نمی‌شوند ... آن صدا مثل همان کلمه ها بود آدم رد می‌شود ازش ...

فروز

زنبور کوچک است... نيشش کوچکتر ... حکایت ترس ما از نشستن‌اش روی تن‌مان ... درد بعد از نيش خوردن است... ما در واقع از درد گريزانيم( گرچه او از ما گریزان نیست) ... کسی که ارزشش می‌کند دروغ می‌گويد به راحتی ... به هرحال درد ارزش نيست اما معنای ارزش را ياد می‌دهد ...

هدا

آس پيک که وسط می آيد صدای خورده شدگی تمام کالبدم را می پيچد .. ما چگونه اينقدر کوجک می شويم ؟

گردو

کامنت سخت نذار . چه خبر هومن ؟