شفيره گردن که کشيد از سوراخ و نگاه بکرش را انداخت به جهان - ترسـيد .
شايد گريسته باشد ... ولی - تو نديده ای پيله ای را که پوسيده ی تعفن شفيره ای
باشد ... و تو نديده ای - گياه که نيشتر می زند از خاک - عاشق آفتاب می شود .

/ 1 نظر / 14 بازدید
u no

چون که روز شماری ميکرد برای اون افتاب....و پروانه الان تو اسمونها به طرف همون افتاب هست...چونکه کار ديگری نميتونه بکنه. عاشق افتاب و ازاد پرواز کردن زندگی و ارزوش شده!!