آيه های مرگ ...

-

می روم هند - راهب می شوم - سرم را می تراشند - گاو بندی می کنم تا رياضتم دهند -  بعد از ۲ روز حکم می آيد - می خوانم : برويد و خوش بگذرانيد ... 

-

وقتی هيچ چيز اهميت ندارد - تو بمانی نمانی فرقی نمی کند - اين تو هستی که بايد فکر کنی آيا هنوز در کنار من به خودت خوش می گذرد يا نه ... /.

-

انسان موجودی سازگار پذير است - آنچنان که در سردترين و گرم ترين آب و هوا ها به زندگی ادامه می دهد -  سازگار پذيری مرگ آوراست - چون جداشدن از چيزی که در آن هستی آنقدر سخت هست که ترا به مرگ بياندازد - حال می خواهی گبه ی درد مرا - رشته رشته - از هم بگسلی ؟  باکی نيست -  به تو خوش می گذرد ...*

-

سکوت - دردی عظيم است - آنهنگام که انگاره های ذهنت بروی ۵ حس غريزه خنجر می کشند و تو - درمانده تر از آنی که حتی ناله ای سر دهی - 

-

ديسکانکت /.

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
متوهم ...

دلم برای اينجا می سوزد - پنداره ای گر نگاشته می شود - چيزی نيست که دلش را خوش کند - پس خودم دست به کار می شوم و چيزی می نويسم =-

Monammii

از اين يه چيزايی فهميدم.!!