-
و قبض اينگونه چون نطفه ای در گلو بسته می شود
که هجوم درد را
آبستنی هزار ماهه می بايست و انکار صوت را - ويار ديرينه پای استقامت ...

غنيمت دمی که برون نهادنش اسطوره می شود و فرو کشيدنش را تک سرفه ای منقطع می کند ...  پيشترها حماسه نبود -
جدال فرسنگها فاصله ی خاک بود و عرش
نه استواری تذوير گونه ای که چاک چاک پينه هايش را تفاله ی تعفن و پوسيدگی فرسوده است ....

من خسته ام و چرت مرگ می زنم ... دست می سايم و چنگ می زنم ...
تا خنجر نگاه گرسنه ام را - در قلب واژه فرو کنم و خوان آب شوکران صامت و مصمت
هجای تشنه را - در جام بی گدارْ کلمات زاده نشده - نوش کنم .../.

 

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متوهم

*‌قبض و بسط * در خود فرو شدن و برون شدن دراويش - فسردگی و رهايش -

hoseina

هومن.يه جوری بنويس که توضيح نخواد داداش من.نميشه که ادم هميشه دنبال کارش بره.

filsooooooooof

jam kon baba,ba in mozakhrafate maskhare,ogham gereft.oghhhhhhhhhhhhh

khamoshak

همه ی نوشته هات رو خوندم و لذت بردم خوب می نويس و مثل چای تازه دم گس و تلخ...

مسيح

گله‌گله، بسته‌نطفه‌هاي مانده در گلو... واي از دمي كه بزايد اين شيون هزارماه بي‌غريو... / سايه‌‌پذير منت‌ات شدم هومن عزيزم.

n-majnoon

آه پسر! تو هنوز اين جا ايستاده ای با کالبدی خونين و مالين عابران را می ترسانی قلبت تند تند می زند و منتظر ضربه ايست .. کسی نگاهت نمی کند؟ ..ديگر اين چيزها عادی شده ..بيا اين دشنه!./

..

کلماتو که خودت خوب ميزاييش ! تو هم که دم به دم شکوه می کنی بابا ، بدتر از من شاکی

...

اسممو يادم رفت

Matador

سلام مثل هميشه خوب بود مرسی که به من سر ميزنی.

mahtab

خيلی قشنگ بود مخصوصا قسمت اخرش .چرا دير کردی نمی خوای مطلب جديدی بنويسی.من منتظرم.