وقتی از ترکیه برگشت که دوستش هم همان روزها از فرانسه برگشته بود ؛

دو دهان حریص و گوشهایی که به عاریت – غراضه و داغان - به هم غرض داده می شوند ،

شبی می شوند برای یک آخر هفته ی تمیز و کادره ! ؛

در خاطره ها فلسفه و تاریخ در کنار هنر مدرن می نشینند ، گرانی در برابر خرید اوورت !

بها در مقابل هیچ و حتی کمتر از آن هم ؛ قیاس سه در برابر یک ؛

بازتاب روشن یک زمین نا متعادل در برد به روز شده ی  آدم های امروز ، اکنون ؛

 یک چیز انگار وقتی تازه می گفتند توی صورتش خورده بود ، و حالا که مجال کش آمده بود ،

 سیلی خورش باد کرده بود و درد می کرد .

 یک جرقه  توی کله اش می توانست گریزی هوشمندانه باشد و شد  . آسوده اش کرد .  اشارکی ظریف ،

رهایش می کرد  از حقیقت تلخ و چسبناک اصل بقا در نا متعادلیت ؛ 

با پیش فنگ احترام به تلخیت همیشگی جاویدان ،

 همراه با درودی نظامی و ادای شعار : حیات مقدم است بر بهداشت !  

 

جرقه ای برای شروع تازه ای از باهم گذراندن بهتر وقت ،  آنهم با نوید بودن در تعادل مبهم خوشوقتی   ،

به شکلی کاملا آرمان گرایانه و عدالتمندانه و چه و چه . باروت گلوله ی خلاص را در ماشه چکاند   ...؛

ذهنش انگار که خودش را جمع کرده باشد با یک نفس عمیق شیرجه زد توی مکالمه ؛

 

 با برق خاصی گفت : راستی فرانسوی ها خودشون رو نمی شورند ، نه ؟

/ 1 نظر / 21 بازدید
نادی

متن قشنگیه مال خودتونه یا از جایی نقل شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟