پلنگ صورتي من ... كشيده ... چغرر .... توي وان قرمز كودكي ...

خروار آوار و نفير بمب ... هيبت سياه زنانگي ... توي تصوير شهر

بوي عرق ... ناله – ضجه – وام ...  ...

پلنگ صورتي من ...

 

/ 4 نظر / 28 بازدید
مريم و محمد

سلام من هيچی نفهميدم از اين نوشته به ما هم سر بزن منتظريم

فروز

آدم‌هايی را می‌شناسم که دنيا را به چشم تقسيم دو پاره می‌کنند، دقيقا دو ... خوب و بد ... زشت و زيبا ... هنجار و ناهنجار ... و... خودشان درون نيمه‌ی خوب تعريف شده‌اند... حقير شده‌ايم هومن وقتی ادعاهام سر به آسمان می‌برد و هر چه ما را درون نيمه‌ی ضد اخلاق می‌گذارد از ذهن پاک می‌کنيم ... فراموش‌کارِ ِ جمله‌باز ... بوی گندِ اين روزها جز دهان‌ام تمام موجوديت‌ام را گرفته ... اينها مال شنيده‌هاست ... ديده‌ها را ...ه‌دانی‌ها هم کفاف نمی‌دهد ... فراموش‌کار ِ خود‌باز ... به آنی ادعای پيامبری می‌کنيم و تظاهر به دست شستن از هر چه هميشه فکر و ذهن‌ را همیشه به تنبان‌مان می‌رساند ...

لی لا

هه... وهن شما به هاون کوبیدن واژه های واو ، ها، میم و نون است توی بازی با احساس های اوج گرفته... ولی آدمها تمام نمیشوند با بازیها. منفور میشوند و مغلوب. گاهی هم عزیر و برنده. مشغول باشید به بازی... خلاصه بزرگ میشوید یک وقتی و میبینید که پلنگ صورتی تقلید حقارت آدمهاست در اشتباهاتشان.