قوي ترين زنجير زورش به  نيروي پوسيده ترين حلقه اش  باج مي دهد ...

ترسيدم –  داشت بي تا مي شد كه پايش را گذاشت روي آن پله ي سست ... مثل دندان پوسيده اي كه يادت مي رود هميشه لازم نيست حواست باشد چيزي را رويش نجوي ... ! و جويدي ! فرق ما اين بود كه اين پوسيدگي – پر نبود .......

/ 3 نظر / 25 بازدید
م

**‌ : به نبودن ها عادت نمی کنم، اما اگر باور کردنی نباشند، فراموششان می کنم، سر مزار رفته ها نمی روم که فراموش کنم رفتن را...و خیال کنم کسی که دوستش دارم، همین دور و برها، دور یا نزدیک جایی سرش گرم کاریست...گرفتارست...بری من وقت ندارد...اینطوری البته ضایعه عمیق تر می شود...اما مثل خونریزی بدون درد، آرام آرام و بی جنجال، وجود را به زوال می برد...

گردو

به نظرم به حلقه يا دندون پوسيده ، نمیشه گفت بی خاصيت . تو بازی با کلمه ها میشه گفت بی خاصیتی هم خودش یه خاصیتیه . هرچی که هست به نظرم من طرفدار خاصیت موثر و فعال و خوش اثرم . بی خاصیتی یا خاصیت شل و انرژی گیر آخرش ميشه همين که نوشتی . همين قدم گذاشتن رو پله سست و پوسيده یا جویدن با دندون خراب.نه عزیزم «انتخاب» درکار نیست تو این قدم آخر. سلام هومن.//«من ديگه خيلی چيزا رو تکرار نميکنم» اينو به هر زبون و به هر شکلی ميخوام بنويسم اونطور که ميخوام نميشه.ولی ديگه خيلی چيزارو نبايد تکرار کنم.

رخشان

آقا جمله رو این پایین که میگذارین بد نیست نامی از نویسنده ی بخت برگشتش هم ببرید!!!