آ  آ  .

آن راننده ی تاکسی ... یادت هست ؟

او هم  پیوسته بود انگار ، به جا تیکه ای پراندش پدر ، خوشم آمد !

- شما انگار در سوئیس زندگی می کنی ها ...

چیزی بیرون رفت یا نرفت ، گم است ؛ اما اینطور بود که انگار از پشت یک حباب ، پدرت را می بینی ؛

گذاشته ات روی دوشش و دراز پیموده است ولی هنوز هم دارد خم نیاورده با مادرت که جیغ کشان

تشویقش می کند ، پیش می راند .

مادرم آنجا نبود و ما بقی محو و نا محسوس از پی هم می گذشتند که دیگر مهم نبود ... ؛

 

 

ب ب .

روز به روز این حباب رشد می کند ؛

و هر بار که رد نوک تیزی بخراشدش ؛ ترس می خزد تو ... ؛
رخش آن بیرون مانده است ، مثل رویا می ماند که بزایمش و چنگ نزنم از درد ... از ... ؛

وقتی نگاه سر می رود ، حرف پاره می شود و خنده  می خشکد ،

 رویا هم می پرد می رود دور دستی جایی دلش را خوش می کند ؛

بی رخش ... ساکن و بی رفت ، می مانی یک جایی این طرف یا آن طرفتر ... ؛

 

 

پ پ .

معلقانه ، متعلقانه ، روز دانش افزویی کسی می گذشت که ساخته بودنش برای گذاشته شدن توی من ؛

 کج و کوله که جایش زدند ،  افتتاح نشده ، روبانش را چند بار قیچی و کیکش را چند بار چاقو زدنند ، و رفتند که بدوزند و سند بزنند و اگر هم بشود آهک بریزند رویش ، بدین امید که  فرجام صدای کسی که دیگر به حتم "او" باقی نمانده است  اگر گاهی بگیرد ، بتوان بر اساس قانون مشمولین مرور زمان ، بی هیچ کنایه ای ردش کرد

و صدای کسی هم در نیاید ؛ یعنی در نتواند بیاید ؛

 

 

ش ش .

دریاییست که من برای او خیلی کوچکم ؛

یا او برای من خیلی بزرگ ؛

لپ هایم دارند بادشدگی را تا انبوه درد و کشیدگی عضلات مقابله می کنند - و من –

ذهنم بیش از این دیگر نمی کشد ؛

 

 

خ خ خ ...



/ 2 نظر / 17 بازدید
موهن

مرداد ماه - روزهای نو آزادی !

لی‌لا

تو چند بار تو مرداد متولد شدی پسر ؟ :) یادمه اولین بار که کتاب سینوهه رو خوندم 16 یا 17 سالم بود - از اونجایی که من عادت داشته و دارم از صفحه ی بسم الله و شماره کتاب خانه ملی شروع کنم تا پشت جلد - تو پیش گفتار مترجمش نوشته بود این کتاب را 10 سال دیگر و یا 20 سال دیگر اگر بخوانید باز هم از آن لذت می برید و به نکات جدیدی پی خواهید برد. در مورد وبلاگ تو من اینجوری هستم... هر بار که میام حس میکنم بار اولی هست که دارم میخونمش! حالا تو فکر میکنی این خوبه یا بد؟ و فکر میکنی ... ( نیم ساعت بعد ‌) اینقدر حرف زدن و تلفن زنگ خورد حرفم یادم رفتم!