خودکشی

می خواهم پرواز کنم ولی نمی گذارند - می گويند بالهايت شل است - قوت ندارد - می گويم دارند - خودم می دانم - هزارها بار از اين شاخه به آن شاخه پريده ام -  تمرين کرده ام توانش را دارم - می خندند و در را به رويم قفل می کنند - من می مانم و خيال پريدن . مدام بهانه می آورند - ديروز گفته بودند ديوانه ای - امروز می گويند عاقلی فقط قوايت را از دست داده ای - فکر می کنند ابلح ام . پنجره را حصار کشيده اند مثلا برای دزد ها - خاک بر سرشان کند ...

-

نشسته ام روی لبه ی پشت بام - پاهايم آويزان است - از اين بالا چقدر همه چيز کوچک است - سردم است - می لرزم - باد خنک می آيد - پاهايم را تکان می دهم - لبريز می شوم از پرواز - می ايستم - بال می گسترم - چشمهايم را می بندم - نفسی فرو می دهم و پرواز می کنم .

/ 5 نظر / 17 بازدید
FLuenCy

به منم لینک میدی ؟

راوی ...

نه ! تو كي هستي ؟

mehdi

جالب بود..بازم ميام....بدرود

u no

نگرانتم!!