و کدام پيامبر است که روی کاغذ سپيد
عصيان واژه به پا کند ؟

ما معتاد اعتباريم
و اعتبار
يعنی پول - يعنی قدرت -
يعنی سکس - يعنی خواسته شدن -

ما معتاد اعتياد ديگرانيم  -
وابسته ايم و مثل زنجير -
حاکم حلقه های زيرين خويشيم -
حاکمی فخار - حريص ... پيوسته در تلاش گسترش ...


[]

تو امروز حلقه هايت را شمرده ای ؟
و فردا - آيا توی فکرت نيست که اجتماع بست های بسته شده ات را
فقط کمی - تنها برای اينکه -
زير نگاهها و حرف هايی که حرکت را به تو تحميل می کنند له نشوی -
قدمی - بگذاری به جلو ؟


[]

ثبوت -
سنگينی ايستای گام -
                      روی سنگ -
                                  زمين -
                 و «من» 
                            نه ديگر ما -

[]

ما حلقه های پيوسته ی ديروزيم
امروز نفس می کشيم و فردا -
اميد - بستن است و افزودن -
بهم چسبيدن است ...


رهايم کنيد ...

رها کن
         
که طبيعت با چرخ دنده ها می چرخد -
               با حلقه واره هايی که منفردند و دندانه هايشان تنها -
                              چفت تسهيل حرکت ديگري ست .

سعادت عبوری ست بی وقفه -
     وقفه يعنی خود خواهی - 
            يعنی زنجير - يعنی حلقه -
                               يعنی حکم -  يعنی آرزو ....


و آرزو  ...
گشتن و گرديدن است -
رسيدن به گشتاوری ابدی -
چرخيدن به توان ابديت -

[]

ما فرفره هايی هستيم با تصاوير متحرک -
   ما تکه تکه های حقيقتيم -
    و معجزه ی چرخش فرفره های جادو -
         با نقشهايی که توی اندرونی تارمان هنوز ...
                                    نجـــوريــده ايم .
 

/ 32 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروز

- سر تا پای-

فروز

حالا می‌تونی همه اينها را پاک کنی پسر...يادته اون ديوونه را... تخت های رديف شده و خالی...سلام، حال شما خوبه!؟ دستت را گرفته و بود می‌برد تا زير تقلای بدبوی بدن آدمی بخشی از وجود ديوونه‌اش را ارضا کنه...دوست دارم هومن اشک هايت را.. اشک هايت را وقتی يک وامانده گی را طاقت نمی‌ياری...وامانده ام، هومن!... اشک هات را دوست دارم ،اما نمی‌خوام...يک درد تو دلم نشسته که داره جونم را می‌خوره...گرچه درده، زجره...اما خوبه....

فروز

برای هومن...بازنمی‌گردی!؟ برای جمشید...پس چی شد!؟ برای لی‌لا...ممنونم، اما منم می‌خوام برای تو نوشته‌های تو کامنت بذارم، چه کار کنم!؟

gerdoo

خب يه کم واسه هومن کامنت بذار

فروز

۴ صبح است...ای کاش خواب بیاید کمی...

فروز

چون جمشيد گفته‌ها- نه اينکه خودم بخوام- اينجا کامنت می‌ذارم ؛) ... دوست داری از يادم بروی!؟ اگه آره، پس ديگه نیا و ننويس

فروز

اين کامنت‌دونی هم - جدای از هر چه ذاتاْ هست- انگار بخشی از تنهايی‌های من شده...

جمشيد

هومنم .. هومنِ من .. ده بار بيشتر شده وقتي توي خونه يا پيش بچه ها دور هميم و من خوشم ميگم راستي الان هومن چيكار ميكنه .. بعد ميگم كاش زنگ ميزدم اونم ميومد .. چهل و هفت روزه بيخبرم .. خوشحالم كه اينجا نمينويسي و نميخوني .

فروز

آره! آره! جمشيد هم که تاييد کنه که خوبه اینجا نيستی ...باحال‌تر و بزرگ‌تر جلوه می‌کنی ...به لج کدومتون نمی‌دونم ... ولی دلم می‌خواد بگم ... به درک که نيستی! ...

gerdoo

نگفتم هومن .. بگم ميخوره تو ذوق بچه مردم