- چقدر مانده ؟

- نه خيلي ، خسته اي ؟  خب اين هم يك جور اش است . بايد گره ها را محكم بگيري و خودت را بكشي ؛

  كمكت مي كنم ؛ ببين آن صخره سست است رويش تكيه ندهي ! به چپ بيا ، آن جا ، آفرين ...

  مراقب باش !  سنگ ريزه ها ! چشمهايت را ببند ؛  هاي با تو ام ! سرت را پايين بگير ...

 

سرم را گرفته ام پايين و يك بند فكر مي كنم كه اينطوري مي توانم كمكش مي كنم

آن بالايي هم كه من توي همهمه ي صدايش اينها را مي گويم فكر مي كند كمكم مي كند !

داد مي زنم –

بس كن ديگر ... او هم انگار دارد همين را مزه مزه مي كند ، فرياد مي زند بس كن ديگر ...

و اين صدا مثل پژواك فريادي ، موج وار ، هزار هزار دايره مي شود و مي رود تا پايين ...

 

به خودم مي گويم ،  اينجا ديگر چه جهنمي ست ...

 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
احسان

دمت گرم بابا يک زنگی به ما نزنيا تا الان ۲۰۰ بار به موبايلت زنگ زدم